هارونبنيو سف موٴلف مبهر (نخبه) تفسير معروف تورات بود. مبهر در سال 1294 در قسطنطنيه نوشته شد، ولي هارون مهين تا سال 1320 در آن شهرزندگي كرد. هارونبن الياس يا هارون كهين كه او هم يك نسل ديرتر در قسطنطنيه برآمد، بزرگترين و همچنين آخرين حكيم، يا به عبارتي ابن ميمون قرائيه بود. قرائيه مُعرف سنتهاي فلسفي قديم بودند، كه تحتالشعاع غزالي و بيش از آن، ابن رشد قرار گرفته بود؛ آنان بيشتر تفسيرهاي تلمودي و رباني را رد ميكردند و ميكوشيدند دين و معرفت خود را منحصراً بر شالودهٴ كتاب مقدس قرار دهند.
اسلام
هنگامي كه ميخواستم يادداشتهايم را در باب زمينهٴ فلسفي و فرهنگي جهان اسلام تنظيم كنم، از اينكه نتوانستم هيچ اشارهاي بهيك حكيم مسلمان غربي بيابم، دچار شگفتي شدم. اين دليل روشني است بر انحطاطي كه در قلمرو غربي اسلام پديد آمده بود، قسمتي به علت فشار روز افزون اميران مسيحي و قسمتي هم به علل داخلي. تنها فرمانروايان مسلماني كه توانسته بودند خود را در اسپانيا حفظ كنند بنونصر (1232 ـ 1492م/630 ـ 898 ه ق) بودند، كه قلمروشان به غرناطه محدود ميشد، يعني سرزمين كوچكي در جنوب خاوري شبهجزيرهٴ اسپانيا. در مراكش سلسلهٴ مريني (1195 ـ 1470 م/ 592 ـ 875 ه ق)، درتونس بنيحفص(1228 ـ 1534 م/ 626 ـ 941 ه ق) و درالجزاير بنيزيان (1235 ـ 1393م/633 ـ 795 ه ق) حكومت ميكردند، ولي اين آخري، پيش از پايان قرن به دست همسايهاش بنومرين، منقرض شد. در زمان مورد بحث ماهيچ كدام از اين چهار سلسله قادر به عرضهٴ يك فيلسوف يا متكلم درخور اعتنا نبودند.
برعكس، در قلمرو شرقي اسلام تعدادي افراد ممتاز بودند، كه آنان را به شش گروه ملي (يا منطقهاي) تقسيم كردهايم: يمن، مماليك (مصر و شام)، آناطولي، عراق، ايران و هند اسلامي.
1. يمن. مملكت يمن درجنوب غربي عربستان در زمان سلطنت سلسلهٴ بنيرسول (1229 ـ 1454م/ 627 ـ 858 ه ق) از رونق چشمگيري برخوردار شد. اينان حكومت را از دست سلاطين بيگانهٴ ايوبي، كه بيش از پنجاه سال (1173 ـ 1228 م/571 ـ 626 ه ق) بر آن حكومت كردند، درآوردند. بنيرسول برتمامي منطقهٴ جنوب غربي عربستان، از حضر موت در شرق تا مكه در شمال فرمان راندند. در سدهٴ سيزدهم آنان از سوي ائمهٴ رَسي (رسّيّون)، يعني حكام زيدي (شيعه) صعده و صنعا گرفتار دشواريهايي شدند، ولي آخرين امام تا اواخر آن قرن حكومت كرد.1